هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)

دانلود تمامی قسمت های سریال ترکی دست سرنوشت با زیرنویس فارسی


 دانلود قسمت آخر سریال ترکی دست سرنوشت

hand-of-fate-download-serial-turkish-with-subtitles-in-farsi-2

در اولین روز برداشت محصول انار که خانواده یوروخان جشن می گیرند همه دور هم جمع شده اند و برای سلامتی و سودآوری بیشتر دعا می کنند.
در این جشن حرف هایی گفته می شود که به مذاق دفنه خوش نمی آید. همه او را سرزنش می کنند که چرا بچه دار نمی شود. شوهر او قهرمان از دفنه دفاع می کند و به همه می گوید که بچه دار شدن برایش اهمیتی ندارد.
اما دفنه که به شدت ناراحت است تلاش می کند و تصمیم جدی میگیرد که به هر قیمتی که شده است بچه دار شود. پس از مشورت با مادرشوهرش عفت آنها تصمیم میگیرند که با رحم جایگزین فردی دیگر بچه قهرمان را نگه دارند و پس از زایمان و به دنیا آمدن بچه فردی که استخدام شده است را مرخص کند.
اما این اتفاق زندگی خانواده یوروخان را برای همیشه تغییر می دهد.
دفنه پس از راضی کردن شوهرش قهرمان دختر زیبایی به نام الیف را برای رحم جایگزین پیدا می کند.
الیف که دختر زیبا و ساده اس است و به اجبار پدرش به ازای دریافت پول با مردی ازدواج کرده است. مادر این دختر برای حمایت از دخترش مقابل شوهرش او را ناخواسته می کشد و بعد از این قتل به استانبول فرار می کند که به زندان می افتد. اما الیف که با خواهر کوچکش زندگی می کند مجبور می شود پیشنهاد رحم اجاره ای را قبول کند و مجبور می شود بچه را در رحمش نگهداری کند.
الیف که فکر می کند بعد از ۹ ماه حاملگی و نگهداری از بچه می تواند پول را بگیرد و زندگی اش را از سر بگیرد با اتفاقات عجیبی روبرو می شود. گویا دفنه توانایی مادر شدن را نداشته است و بدنش تخمک گذاری نمیکرده و به همین دلیل عفت با دکتر قرار گذاشته که از تخمک خود الیف و اسپرم قهرمان استفاده کنند و این موضوع یک راز بین عفت و دکتر باقی بماند. امام همه فکر می کنند که بچه ای که در شکم الیف است بچه دفنه است در صورتی که الیف بچه خودش را باردار است!
هر روز خلاصه قسمت های جدید سریال دست سرنوشت در این مطلب گذاشته می شود
خلاصه قسمت ۵۰ سریال دست سرنوشت
خلاصه قسمت ۵۰ سریال دست سرنوشت : همین موقع نوال میاد بیرون(صداشونو شنیده)و ب دافنه میگه:این بود میگفتی خیلی خوشحالی؟.قهرمان جون ببخشید دعواتونو خراب کردم.شما راحت با هم دعوا کنین،بعدا با هم حرف میزنیم.
یعقوب داره حاضر میشه و به شکران میگه امشب حاضرشه تا برن جایزه مربوط به شرکت رو بگیرن.
قهرمان:میدونم بخاطر مادرت عصبی هستی.دافنه:درد من تنها اون دختره.خسته شدم.قبلا بچه بود ولی الان نه بچه هست نه چیز دیگه ای.بعد در مقابل من از معصومیت حرف میزنی و میری واسش هدیه میگیری.حتی کار کمی کردم با مادرش حرف زدم.اگه از دستم برمیومد هزار برابرش رو انجام میدادم.
قهرمان:تو حق نداری بخاطر خواسته های خودت زندگی کسی رو نابود کنی.اینو بدون اگه اون رابطش با خانوادش درست نشه توهم خانوادتو از دست میدی.
سلطان و نازلی میرن خونه دختر عموی سلطان که اونا هم زیاد راضی نیستن از موندنشون.
دافنه زنگ میزنه به شخصی که اسمش اورهانه و میگه شماره مقصود رو برام پیدا کن.بعد عفت میاد و میخواد باهاش حرف بزنه و آشتی کنه که بازم دفنه خانم میگه بخاطر شما زندگیم خراب شد.خواستین بچه اون زنو بزرگ کنم.شما خودتون برای بچه ی زن دیگه مادری میکردین؟ عفت:مادر فقط به نگه داشتن بچه تو شکم نمیگن.میتونی بچه یه نفر دیگه هم بزرگ کنی. دافنه:هرگز. عفت:گنده حرف نزن.معلوم نمیشه سرنوشت چی پیش میاره. دافنه:من خودم سرنوشتمو میسازم.شما بزرگترین بدی رو در حق خانواده کردین. عفت:بزرگترین بدی رو تو کردی.اونم با دادن زهر به الیف.برای اینکه بچشو بکشی کم مونده بود جونشو بگیری. دافنه:تو هر چیزی دخالت نکن. عفت:آخرین اخطار منه.اگه منو کنارت داشته باشی پیروز میشی ولی اگه مقابلت واستم نابودت میکنم.تعادلت رو بدون وگرنه روبروت دیواری میزارم که برای بغل کردن قهرمان که هیچ حتی برای دیدنش هم باید از من اجازه بگیری.
ضیا و قهرمان با هم در مورد اومدن نوال و رفتن مریم از خونه حرف میزنن.بعدم وقتی ک قهرمان داشت میرفت ضیا گفت مراسم اهدای جوایز امشب یادت نره.قهرمان:اجازه بده داداشم بره.ضیا:نمیشه.تو برو. قهرمان هم میگع باشه و میره.
عفت تو اتاق ظرف سم دستشه و با خودش میگه:ببینیم دافنه خانم اگه قهرمان بفهمه چیکار میکنی؟
الیف هم چند بار به نازلی زنگ میزنه ولی نازلی از ترس سلطان جواب نمیده.
عفت میره پیش قهرمان و میخواد بهش در مورد دافنه بگه که جلال زنگ میزنه و میگه الیف حالش بده و قهرمان زود میره.
الیف هم چون از صبح چیزی نخورده از حال میره.
اورهان هم به دفنه زنگ میزنه و شماره مقصود رو میده و میگه کسی نفهمه از من گرفتی.
الیف هم چند بار به نازلی زنگ میزنه ولی نازلی از ترس سلطان جواب نمیده.
عفت میره پیش قهرمان و میخواد بهش در مورد دافنه بگه که جلال زنگ میزنه و میگه الیف حالش بده و قهرمان زود میره.
الیف هم چون از صبح چیزی نخورده از حال میره.
اورهان هم به دافنه زنگ میزنه و شماره مقصود رو میده و میگه کسی نفهمه از من گرفتی.
الیف هم به هوش اومده که قهرمان میاد و اصرار میکنه برن بیمارستان.الیف:خوبم.چیزی نیست.ی چی بخورم خوب میشم.قهرمان:به خودت رحم کن.بریم بیمارستان.الیف:نیازی نیست.شاید مامانم بیاد نمیخوام از خونه برم بیرون.همین موقع الیف دردش میگیره.قهرمان:چی شده؟الیف:نمیدونم.حرکت کرد یا چیز دیگه ای.اولین باره واضح حس کردم.جلال:بیا فقط لگد زدن اینو کم داشتیم.دیگه سوختیم که سوختیم?.قهرمان هم خندش میگیره.
سلطان میره عمارت تا از عفت حساب بگیره و میگه:من دخترام رو بهتون امانت دادم.انسانیتتون این بود؟عفت:بگو چیکار کردم؟سلطان:پسرتون دخترمد حامله ول کرده عفت خانم.خبر ندارید؟عفت:اونطور ک فک میکنی نیست.سلطان:من همه چی رو میدونم و لعنتش میکنه که عفت عصبانی میشه و میگه:دخترت حامله بود ولی دیگه نیست.بچه سقط شد.موضوع بسته شد.سلطان:بسته نشده.اون بچه زندست.در حالی سلطان داره نفرین میکنه عفت خوشحال میشه و میخنده.
قهرمان هم به الیف میگه استراحت کن و بعدش میره.الیفم به بچه میگه خیلی خوش شانسی.بابا به فکرته و دوست داره.
ضیا میاد دیدن الیف و ازش بخاطر اینکه بچه رو سقط نکرده تشکر میکنه و میگه از این به بعد تو هم دخترم هستی و من همیشه پشتتم.الیفم تو چشاش اشک جمع میشه?.
تو شرکت هم فوندا داره سعی میکنه به یعقوب نزدیک بشه و مثل اینکه نقشه ای داره و با ی نفر قرار ملاقات کاری میزاره.
شکران داره واسه شب با ذوق لباس انتخاب میکنه.
ویسل هم با حرفاش مقصود رو عصبانی میکنه و خود مقصودم از اینکه فوندا هنوز کاری نکرده عصبانیه.همین موقع هم دافنه زنگ میزنه بهش و با هم قرار ملاقات میزارن.
قهرمان میره دیدن مریم و باهاش حرف میزنه.
مقصود هم محل قرار رو به دافنه اس میده.
نوال هم میاد خونه مسعود و به دافنه میگه یه برگ برنده خوب دستمه تا یوروکهانها در برابرت زانو بزنن(عکسایی که از الیف و قهرمان گرفته منظورشه).دافنه بی توجهی میکنه و میره.نوال هم به امینه هی دستور میده و میره تو اتاق مسعود و بهش میگه قراره برای مداوا بفرستمت فرانسه.
دافنه و مقصود همو میبینن ولی مقصو هی اینور و اونورو نگاه میکنه و مثل اینکه بهش اعتماد نداره.

خلاصه قسمت ۵۱ و ۵۲ سریال دست سرنوشت
خلاصه قسمت ۵۱ و ۵۲ سریال دست سرنوشت :
نوال هم میاد خونه مسعود و به دافنه میگه یه برگ برنده خوب دستمه تا یوروکهانها در برابرت زانو بزنن(عکسایی که از الیف و قهرمان گرفته منظورشه).دافنه بی توجهی میکنه و میره.نوال هم به امینه هی دستور میده و میره تو اتاق مسعود و بهش میگه قراره برای مداوا بفرستمت فرانسه.
دافنه و مقصود همو میبینن ولی مقصود هی اینور و اونورو نگاه میکنه و مثل اینکه بهش اعتماد نداره.دافنه میگه جای الیف رو بهت میگم تو هم اونو بردار ببر.مقصود:شوهر کجا قایم شده؟اینقد جرئت نداره که زنشو نفرسته؟دافنه:اون خبر نداره.میخوام الیفو ببری.که مقصود میگه:خودتو خسته نکن و میره.
نازلی به سلطان میگه از اینحا بریم.سلطان جایی نداریم که.نازلی اونا نمیخوان اینجا باشیم.سلطان:چند سال پیش میومدن هاتای و منم برای راحتیشون هرکاری میکردم.بعد بلند میشن برن بهشون کمک کنن که از پشت در صدای دخترشو میشنون که میگه ما ک جایی نداریم.کجا میخوابن؟مادره:تو اتاق تو.دختره:فقط یه امشب فردا خودم بهشون میگم برن.
سلطانو نازلی هم ناراحت میشن که همین موقع عایشه زنگ میزنه بهشون و میگه بیاین خونه من.اونا هم میرن خدارو شکر.
دافنه هم میره خونه باباش و به مامانش میگه فقط امشب میتونی بمونی.نوال:کیو از خونه کی داری بلند میکنی؟اون مال گذشته بود.دافنه:خدا لعنتت کنه.نوال:من بهتون اجازه دادم اینجا بمونید.بعد بازم رو مخ دافنه اسکی میره که زندگیتو نجات بده.هر چی میگم انجام بده.از عقلت استفاده کن.هستی یا نه؟
عفت هم با ضیا درباره اینکه بچه زندس حرف میزنه و خیلی خوشحاله.ضیا میگه تا قهرمان نگفته کسی نباید بفهمه.
یعقوب و شکران حاضر و دست تو دست دارن میان پایین که عفت میگه ماشالا دارین میرین شام؟.یعقوب:چه شامی.واسه اهدا جوایز میریم. که ضیا میگه که قهرمان برای دریافت جایزه رفت که خنده از صورت یعقوب و شکران میره و شکران هم دستشو از دست یعقوب میاره بیرون و میره بالا.عفت هم میره دنبالش.بین ضیا و یعقوب بحث پیش میاد و یعقوب میگه من هیچ ارزشی برات ندارمو از اینکه جلوی زنم تحقیرم کردین خسته شدم و میره بالا. ضیا هم ناراحت میشه.عفت داشت حرفاشونو گوش میداد.
الیف هم داره به گویی که قهرمان واسش خریده نگاه میکنه و یاد حرفای قهرمان میفته که میگه هر چیزی از ته دلت بخوای هیچ کدومش غیر ممکن نیست.اینو پسر من که تو شکمه توئه یادم داد.?.
سلطان و نازلی هم میرن خونه عایشه و نازلی دور از چشم سلطان به الیف زنگ میزنه که الیف میگه آذپدرس رو بده.نازلی هم آدرس رو میده.

قهرمان هم بعد گرفتن جایزه به الیف زنگ میزنه که شارژ گوشیش تموم میشه و خاموش میشه.بعدم به خونه زنگ میزنه که کسی جواب نمیده.به جلالم زنگ میزنه که اونم خبر نداره.قهرمان میره خونه جلال و درو میشکونه?.میره تو نامه الیف رو پیدا میکنه که نوشته بود داداش جلال نگران من نباش.از مامانم خبر گرفتم.میام.
شکران تو اتاق ناراحته که نتونسته پز لباسشو بده که یعقوب میگه بهم اعتماد کن.بابام تخت تاثیر حرفام قرار گرفت.نشون نداد ولی قلبش پاره پاره شد.
عفت هم به ضیا میگه که وقتی اولین بار صورت کوچولوشو دیدم دلم لرزید.گفتم باید قوی باشی عفت.همونطور که اون تورو مادر خودش میدونه تو هم اونو بچه خودت میدونی.ولی مثل اینکه نتونستم.ضیا:خودتو سرزنش نکن.راهو اشتباه رفتیم. بعد هم تصمیم میگیرن دوباره بچه هارو دور هم جمع کنن.بعدم عفت به مریم زنگ میژنه که مریم جواب نمیده.

hand-of-fate-download-serial-turkish-with-subtitles-in-farsi-3

خلاصه قسمت ۵۳ و ۵۴ سریال دست سرنوشت
خلاصه قسمت ۵۳ و ۵۴ سریال دست سرنوشت : خونه عایشه میخوره و نازلی زودتر میره تا درو باز کنه(الیف پشت دره)نازلی میگه میترسم مامان بلایی سرت بیاره.لطفا برو ابجی.الیف:نمیتونم تنهاتون بزارم.همین موقع سلطان میاد و الیف میخواد توضیح بده که سلطان میگه برو
الیف التماسش میکنه که سلطان گوش نمیده و میره داخل پشت در میشینه و گریه میکنه.الیف هم اینور پشت در گریه میکنه و اینجا آهنگ زیبای مادر پخش میشه.?? الیف میرسه خونه که میبینه قهرمان داره درو تعمیر میکنه.?قهرمانم میگه وقتی نتونستم پیدات کنم نگران شدم.چی شد؟الیف:بیرونم کرد.حتی توصورتمم نگاه نکرد. قهرمان:گفتم باهم بریم. الیف:ترسیدم.از اینکه حرف بدی بزنه و شمارو هم از دست بدم.فقط شما هستین که کنارم موندین. قهرمان:چییزی نخوردی،بریم بیرون شام بخوریم.
دفنه به نوال میگه میخوام از برگ برندت استفاده کنی(نمیدونه که چیه).اگر اتفاق بدی بیفته. نوال:فک کنم خبر گرفتی. دافنه:چه خبری؟ نوال:خبر اومد شوهرت با الیف داره شام میخوره.
سرشام قهرمان:منم مقصرم که کار به اینجا کشید. الیف:این چ حرفیه.بین این همه اتفاق شما تنها اتفاق خوب هستین. قهرمان:من باید در برابر دافنه و مادرم جدی تر میبودم.بعضی وقتا فک میکنم نکنه اشتباه کردم که اینقد این بچه رو میخوام. الیف:نکنه دیگه نمیخواین؟ قهرمان:میخوام.اونم خیلی.راستش همینم دستم رو بسته.?
نوال زنگ میزنه به خبر نگار و عکسای الیف و قهرمان رو که قبلا تو رستوران گرفته بود رو میده.
الیف به قهرمان میگه امروز ضیا خان اومده بود و خیلی خوشحال شده بود.گفت دخترشم و پشتم هستش. قهرمان:بابا وقتی کسی رو دوست داشته باشه میگه. الیف:خیلی حرفاشون گرم بود.من تعریف کردم که با کمبود محبت پدر بزرگ شدم.محبت ضیا خان واسم خوب بود.
قدیر و مریم همدیگه رو میبینن که قدیر بازم میگه ی شانس دیگه بهم بده. مریم نه من و نه کرم اصلا نمیبخشیمت.همونطور که اومدی همونطور هم برو.مریم بلند میشه که بره قدیر جلوشو میگیره و میگه نزار چشم ب راه بمیرم و گونه مریمو بوس میکنه که مریم هم شاتالاپ بهش سیلی میزنه و میگه تو خیلی وقته که مردی.
سرشام وقتی قهرمان میبینه که الیف ناراحته سعی میکنه بحثو عوض کنه و میگه تو دفتر خاطراتت چی نوشتی؟ الیف:در مورد بچه نوشتم.مثل دردو دل.از شما هم نوشتم.در مورد باباش بهش اطلاعات دادم. قهرمان:الان کنجکاو شدم. الیف:نمیتونم براتون توضیح بدم.اما بدونید بهش گفتم خیلی خوش شانسه. قهرمان:چرا؟ الیف:چون شما بابای فوق العاده ای میشید.
آقا کوچولو خیلی خوش شانسه.باید میگفتم توپراک.نه؟ قهرمان:مطمئن نیستم ولی خوب ب نظر میاد. بعدم بلند میشن وقتی قهرمان دستشو میزاره پشت الیف که برن عکاس روزنامه ازشون عکس میگیره .
ویسل هم تو گوش مقصود میخونه که ممکنه دافنه راست گفته باشه.ممکنه پدر بچه الیف قهرمان باشه که مقصود دیوانه میشه و حمله میکنه ولی بعد ولش میکنه.ویسل:شاید بخواد از دست الیف خلاص بشه.به کی زنگ میزنه؟تو.مقصود هم به فکر میره.
صبح نوال روزنامه رو میبینه و لبخند میزنه.
تو عمارت سر صبحانه هم شکران عکس قهرمان و الیف رو میبینه و عفت که فک میکنه برای اهدای جوایز میگه بخونه که تو روزنامه نوشته بود عشق مخفی قهرمان یوروکهان. عفت میگه فتو شاپه و تهمته.یعقوب روزنامه رو میبره نشون ضیا میده و میگه شهرت یوروکهانها رو قهرمان خراب میکنه. که ضیا هم میگه دروغه.حرف بیخود نزن.بعدم زنو شوهر میرن پیش دافنه و به اونم نشون میدن.
قهرمان تو راه شرکته که ضیا بهش زنگ میزنه و میگه زود بیا خونه.
دافنه به نوال زنگ میزنه و میگه نقشت این بود؟عکسو از کجا پیدا کردی؟فتوشاپه مگه نه؟ نوال:نه متاسفانه. دافنه:واقعا رفتن آوانت؟(همونجایی که پر برف بود). نوال:خودتو درگیر جزئیات نکن.تو الان از نظر همه قربانی هستی.از این به بعد الیف فک کنه با بچه تو شکمش چیکار کنه.
تو خونه عایشه نازلی هم خبرو میبینه و سعی میکنه قائمش کنه که سلطان از دستش میگیره و عصبانی میشه و میره .
دافنه با خیالت راحت داره مجله میبینه که خبر تو روزنامه کار تو بود؟ دفنه:آدرس رو اشتباه اومدین.باید برین پیش قهرمان. عفت:بهت هشدار دادم.گفتم مقابلت مثل دیوار میشم.نباید شهرت یوروکهان رو خراب میکردی.
تو خیابون نازلی بیچاره دنبال سلطان میدوه تا جلوشو بگیره و میگه آبجیم گناهی نداره.
قهرمان میاد عمارت و یعقوب بهش تیکه میندازه و روزنامه رو بهش نشون میده.ضیا میگه برو تو اتاق تا حرف بزنیم.عفت میگه قبل تو من میخوام باهاش حرف بزنم و میره.
مقصود هم سر صبحونه خبر روزنامه رو میخونه و دیوونه میشه.زنگ میزنه به دافنه و آدرس الیف رو میگیره.
قهرمان زنگ میزنه به وکیل تا از روزنامه بخاطر پخش خبر اشتباه شکایت کنن.
عفت با شیشه زهر تو دستش میاد که قهرمان میگه حوصله نصیحت شنیدن ندارم مامان.عفت میگه دیگه نمیتونم با این بار رو دوشم زندگی کنم. قهرمان:چ باری.عفت شیشه رو نشون میده و قهرمان:اون چیه؟ عفت:زهرماری مثل زنت.دافنه سعی کرد با این سم الیف رو مسموم کنه تا بچشو سقط کنه.قصد جون اون دختر رو کرده.اگه من نبودم شاید تا الان مسمومش کرده بود.میخواست بچه تورو بکشه.پسر تورو.تو منو بخاطر بچه دعوا کردی ولی اگه من نبودم اتفاق خیلی بدتری ممکن بود بیفته.من دیگه نمیتونم دافنه رو کنترل کنم.خودت ی راه پیدا کن.
دافنه تو اتاق نشسته که قهرمان میاد و شیشه رو نشون میده و میگه اینو بهم توضیح بده دفنه.تو الیفو مسموم کردی؟تو میخواستی پسرمو بکشی؟ دافنه:نمیتونی با اون دختر بگردی و بیای ازم حساب بگیری.همین موقع سلطان میاد و داد میزنه آقا قهرمان.باید حساب کاری که با دخترم کردین رو بدین و با سنگ شیشه خونه رو میشکونه.

hand-of-fate-download-serial-turkish-with-subtitles-in-farsi-1

خلاصه قسمت ۵۵ سریال دست سرنوشت
خلاصه قسمت ۵۵ سریال دست سرنوشت :
قهرمان میاد پیش دافنه و داد میزنه تو میخواستی پسرمو بکشی؟ها؟
و اون شیشه ای ک دافنه واسه کشتن بچه استفاده کرده بود رو نشون میده سلطان میاد و داد میزنه آقا قهرمان.بیا بیرون باید حساب کاری که با دخترم کردی رو بدی قهرمان میاد پایین و سلطان رو میار تو خونه که دافنه میاد و میگه دخترتون تموم شد حالا نوبت شماست؟
که قهرمان میگه برو تو اتاقت دافنه که نمیره و میگه دیگه دخترتون حامله نیست
.بچه رو سقط کردیم که سلطان میگه نمیدونم چطوری شما رو گول زدن ولی اون بچه زندس
دافنه تعجب میکنه و قهرمان میگه درست شنیدی.پسرم زندس.خدارو شکر
.بعد اینکه قهرمان دافنه رو فرستاد اونور به سلطان همه چیو میگه مثل اینکه اون فقط مادر حامل هست.این کار تو بیمارستان و به صورت طبی و تحت کنترل دکتر انجام شده.هیچی اونطور که فک میکنین نیست. سلطان:نه عقلم و نه قلبم باور نمیکنه که الیف بی گناهه.
قهرمان عکس سونوگرافی الیف رو که قبلا ازش گرفته بود رو به سلطان نشون ميده و میگه:اولین عکسهای پسرم.میگم الیف بی گناهه باور نمیکنید.این بچه اونقد آسیب پذیره
نیاز به محافظت داره.سلطان:بچه ای که زنتون نمیخواد داره تو شکم دختر من یزرگ میشه. قهرمان:من میخوام.به من اعتماد کنین.وقتی پسرم به دنیا بیاد همه چی درست میشه.
کرم هم با مریم دارن غذا میخورن که قدیر به مریم اس میده که سه تا بلیط برای آلمان گرفتم.من،تو و پسرمون.همین موقع هم کرم خبر تو روزنامه رو میبینه و عصبانی میشه و میره پیش الیف و میگه شما گولم زدین و باهام بازی کردین.وقتی هم داره میاد مقصود میاد و باهم درگیر میشن طبق معمول کرم کتک میخوره و مقصود داشت کرمو خفه میکرد که الیف مجبور میشه با بیل بزنه تو سرش و الیف هم یاد صحنه ای که باباش داشت خفش میکرد سلطان کشتش میفته
دافنه که پیش بقیه نشسته بود میگه این همه سال ازدواج کردیم اما یادم نمیاد به مادر من اینطوری احترام گذاشته باشه و بعد ب عفت میگه چرا ازم مخفی کردین که عفت میگه ماهم نمیدونستم.خداروشکر الیف بچه رو نجات داد وگرنه قاتل نوه خودم میشدم.ضیا هم میگه این نوه به خونمون برکت میاره.تو ای آدمیزاد هر چقد میخوای تلاش کن کسی ک حرف آخر رو میزنه پروردگارمه
الیف ک خیلی ترسیده میگه مرده؟من کشتمش که جلال سر میرسه و الیف که ترسیده همش میگه من کشتمش
،نمیخوام برم زندان که کرم میگه تو زندان نمیری.من کشتمش که جلال میگه هیچکی زندان نمیره.زندس ولی نبضش ضعیفه که گریه الیف بیشتر میشه.
سلطان هم بعد حرف زدن با قهرمان فقط ی خرده نرم میشه
.ولی بازم الیف رو نمیبخشه.وقتی داره میره جلال بهش زنگ میزنه و میگه چ اتفاقی افتاده.که ضیا میگه مقصود چطور جای الیفو پیدا کرده که دافنه ی خورده میترسه ولی بعد که قهرمان داره میره بهش میگه تو چرا میری؟از اینکه اینقد دنبال کارای اون دختر رفتی خسته نشدی؟اگه از این در بری بیرون دیگه نمیتونی منو ببینی.شوخی هم ندارم
که قهرمان میگه وقتی تو میخواستی پسرمو بکشی این رابطه تموم شده و هلش میده میره
وقتی الیف و کرم و جلال تو خونه بودن مقصود به هوش میاد و بی خبر میره.
جلال میاد و میبینه رفته و به قهرمان زنگ میزنه.مقصود تو ماشینش نشسته و پشت گردنش خونیه که پلیس میاد کنارش و آدرس میپرسه و پشت گردنشو میبینه ولی مقصود دروغ میگه و پلیسا میرن
دافنه هم وسایلشو جمع میکنه و میخواد بره
جلوی راه ضیا رو میبینه و ضیا میگه ما یه خانواده ایم و همیشه پشتتیم.
الیف خیلی ترسیده و گریه میکنه و میگه من قاتل شدم که قهرمان میاد و دستش رو میگیره که کرم هم میبینه و عصبانی میشه.قهرمان به الیف میگه دیگه نمیتونی اینجا بمونی.مقصود جاتو فهمیده.الیف:من نمیخوام برگردم به عمارت. قهرمان:از این به بعد هم تو هم بچم نمیخوام از کنارم و از جلوی چشمام دور باشین
ویسل هم سر مقصود رو پانسمان میکنه که مقصود فک میکنه همسایه تو سرش زده و حرف ویسل ک میگه ممکنه الیف زده باشه چون کسی جز اون نبود باور نمیکنه.
مریم هم واسه قدیر نامه مینویسه و میگه: تو واسه ما مردی قدیر.دیگه نمیشه.برو قدیر.اگر واست ارزش دارم از زندگیم برو.قدیر هم نامه رو میخونه و به بلیطای توی دستش نگاه میکنه و میره
الیف از اینکه بره عمارت ناراضیه که قهرمان میگه:من کنارتم.نگران نباش. الیف چشمش به کرم میفته و میگه اگه شما نبودین من نمیتونستم از پس مقصود بر بیام.ممنونم. قهرمان:تو اینجا چیکار میکردی کرم؟
کرم:اومده بودم الیف و ببینم ممنوعه؟
ضیا زنگ میزنه و میگه الیف خوبه؟بلایی ک سر نوم نیومده؟
قهرمان:نه بابا.هردوشون خوبن. ضیا:بیارشون عمارت (عفت با ایما و اشاره میگه نه) که قهرمان میگه: گفتم قبول نکرد.

0 تا کنون ثبت شده است

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

دانلود آهنگ شاد

Copyright © 2016 All rights Reserved

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای جدید دانلود محفوظ است
X